ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
291
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مفاد اين دو بيت به فارسى چنين است : وه ! چه خوش است غمها كه موجب زنگزدگى نفوس و صيقل بخشيدن آزاد مردان است . من چيزى جز پاره آهنى سنگين نبودم كه مبدل به شمشير شدم و از دم آن خويشتن آزاد و سيراب كردم و نيز او راست : من كان يحمد او يذم مؤرثا * للمال من آبائه و چدوده انى امرؤ للّه شكر وحده * شكرا كثيرا جالبا لمزيده لى اشقر سمح العنان مغاور * يعطيك ما يرضيك من مجهوده و مهند عصب اذا جردته * خلت البروق فى تجريده و مثقف لدن السنان كانما * ام المنايا ركبت فى عوده و بذا حويت المال الا اننى * سلطت جود يدى على تبديده مفاد اشعار بالا به فارسى چنين است : آن كس كه ستايش يا نكوهش مىشود براى مالى است كه از پدران و نياكانش بوى رسيد است . من مردى هستم كه تنها خدا را سپاس دارم . سپاسى بسيار كه مزيد ( نعمتش ) را جالب است . مرا كميتى به زير ران هست كه بس خوش لگام است و آنچه كه تو را راضى كند از تلاش خود به تو ارزانى همى دارد . و شمشيرى است بران كه هر گاه از نيامش بدرآورم از برق آن برقهاى ديگر جا تهى نمايند . و تيرى چون دم نيزه دارم كه مادر مرگ در خدنگ او تعبيه شده است . و به اينها مال گرد آوردم . الا اينكه دهش و بخشندگى خويش را در پراكندگى بر آنچه گرد آوردم چيره ساختم . گفته شده است كه وى - قرواش - نكاح دو خواهر با هم جمع كرد . به او گفتند : شريعت اين را تحريم كرده است . او گفت : چه چيز ( در زندگى ) ما هست كه شريعت آن را جايز دانسته باشد ؟ ! و يك بار هم گفته بود : بر گردن من ( گناهى ) بار نيست جز كشتن پنج يا شش تن از باديهنشينان و اما بقيه را خدا به آنها اهميتى نميدهد !